محمد تقي جعفري

158

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

روانى و قدرت بر تفسير جدى حيات در مرحلهء عالى انسانى مىباشند . اگر بخواهيم مسئلهء گرايش و رضايت به « زندگى طبيعى محض » را كه متاسفانه اكثريت چشمگير مردم طرفدار آن هستند ، تحليل نمائيم . به اين نتيجه مىرسيم كه انسان رشد يافته و برخوردار از « حيات معقول » نه از نظر بيولوژى با غوطه وران در « زندگى طبيعى محض » تفاوت دارند و نه از نظر فيزيولوژى و اصول اساسى پسيكولوژى . هر دو گروه انسانند چنان كه نرون و سقراط از يك تعريف براى انسان برخوردارند . اين اشتراك در تعريف كه فقط بازگو كنندهء « طبيعت ابتدائى انسان آن چنان كه هست » مىباشد ، موجب شده است كه « طبيعت انسان آن چنان كه بايد » از نظرها دور شود ، بلكه حتى گاهى بعنوان اخلاق بيرنگ براى تحقق بخشيدن به تحكيم « طبيعت ابتدائى انسان آن چنان كه هست » استخدام شود هنگامى كه انسان با اين تعريف وارد قلمرو زندگى اجتماعى مىگردد ، اگر همهء استعدادها و امتيازات وجودى او هم از حالت بالقوه بودن به حالت بالفعل بودن برسد با قيد ارتباط با ديگر افراد اجتماع شكل مىگيرد ، زيرا طبيعت زندگى اجتماعى نمىگذارد كه استعداد فردى در خلا محض شكوفا شود ، ولى در عين حال انسان از تفكر در اين كه اين استعداد از مختصات فردى من بوده است ، هرگز به كلى صرفنظر نمىكند ، با اين كه زندگى اجتماعى را بعنوان يك ضرورت مورد رضايت تلقى مىنمايد . از اين تحليل بيك نتيجهء بسيار قابل توجه مىرسيم و آن اينست كه اين زندگى اجتماعى بوسيلهء گردانندگانش است كه معمولا سرنوشت انسانها را با نظر به يكى از دو قسم « زندگى طبيعى محض » و « حيات معقول » در اختيار دارد . و ما مىدانيم كه تلاشهاى مستمر زندگى اجتماعى و گردانندگانش در تاريخ بشرى معمولا در راه تحقق بخشيدن به خود زندگى اجتماعى بوده است نه در راه ساختن انسانها براى ورود به « حيات معقول » كه بايد بهر شكل كه ممكن است بر هشيارىها و تعقل و وجدان آزاد انسانها بيفزايند . متفكرانى